سرانجام نمایش پینوکیو در بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر روی صحنه رفت.این نمایش دو اجرا در سالن بازسازی شده قشقایی داشت که با استقبال بسیار زیاد تماشاگران روبرو شد.استقبال به گونه ای بالا بود که بسیاری از تماشاگران پشت درهای سالن مانده و موفق به تماشای نمایش نشدند.همچنین در طول اجرا نیز بسیاری از تماشاگران به طور ایستاده در گوشه سالن و نشسته روی زمین این نمایش را تماشا کردند.«روبرتو چولی» مدیر فستیوال روهر آلمان پس از اجرای این نمایش در گفت و گو با اعضای گروه گفت:"این نمایش ایده بسیار خوبی داشت و نقطه آن نیز محسوب می شد.همچنین اجرای بسیار خوبی داشت. کارگردانی همراه با بازی بازیگران و یک اجرای فوق العاده موسیقی از نکات بارز این نمایش محسوب می شد."
پس از این دو اجرا به دلیل استقبال تماشاگران،گروه نمايش دن كيشوت تصميم گرفتيك بار ديگر پينوكيو را روي صحنه ببرد.اين تصميم با استقبال مديران جشنواره همراه شد و در نتيجه پينوكيوبراي بار سوم روي صحنه رفت.اين بار پينوكيو در تالار مولوي روي صحنه رفت و به دليل امكانات تالار مولوي،صحنه پينوكيو شكل جديدتر و كامل تري به خود گرفت كه البته بر اجراي موفق اين نمايش صحه گذاشت.در اين اجرا سينا رازاني به جاي عباس حبيبي - كه به دليل سفر از همراهي گروه بازمانه بود - روي صحنه رفت.اين اجرا نيز با استقبال بسيار گسترده تماشاگران روبرو شد.
سرانجام پس از دریافت بسیاری از پیام های اینترنی شما تماشاگران عزیز گروه دن کیشوت تصمیم گرفت در بیست و ششمین جشنواره تئاتر فجر دوباره پینوکیو را روی صحنه بیاورد.
نمایش پینوکیو قرار است در ۲۳ بهمن ماه و در ساعت های ۱۷ و ۲۰ در بخش مرور نمایش های سال اجرا داشته باشد.
در این نمایش:ارش بزرگ زاده،رامين سياردشتي،الهام عسگري،ناز شادمان،خسرو محمودي،عباس حبيبي به ايفاي نقش مي پردازند.
همچنين هدايت هاشمي به جاي يونس لطفي در اين نمايش حضور دارد و از چند روز قبل تمرينات خود را با گروه آغاز كرده است.
نسيم احمدپور داراماتورژ و همراه با اصغر دشتي پينوكيو را كارگرداني كرده است.اين نمايش در تالار قشقايي روي صحنه مي رود.
فرشاد فزوني نيز با اجرايي متفاوت آهنگسازي و نوازندگي پينو كيو را برعهده دارد.
نمایش «پینوکیو» بعد از ۳۰ اجرا شب گذشته(سه شنبه ۲ مرداد) آخرین اجرای خود را پشت سر گذاشت وبه پایان رسید.
اصل مطلب در اینجا:
فارس باقري:تئاتر جايگاه نشانه هاست. جهان استعاري تئاتر بدون نشانه ها به واقعيتي عريان مي ماند که رويايش را از دست داده باشد. رابطه دال و مدلولي که در هر اثر تعريف مي شود به مثابه قراردادي است براي ورود به آن جهان. از اين رو اين قرارداد بايد در همان جهان معنا داشته باشد وگرنه دلالت اثر دچار نقصان مي شود. داستان پينوکيو داستاني آشنا و مبتني بر ساختار سفر است. سفري مانند آليس در سرزمين عجايب يا سفر ارداويراف به جهان زيرين.
پينوکيو بعد از آفرينش وارد جهاني بزرگ و فانتزي مي شود. فانتزي از آن رو که اين جهان قواعدي دارد که براي «عروسکي» مانند او غيرقابل فهم است، چرا که جهاني انساني است. پينوکيو در ادامه سفر خود درمي يابد که براي فهم اين جهان «انساني» بايد به موجودي بدل شود که شبيه آن جهان باشد. او بايد براي فهم آن جهان هرچه بيشتر به آن شبيه شود. تامل بر اين نکته که او ميان جهان «عروسکي- فانتزي» و جهان «انساني» کدام يک را بايد انتخاب کند به يکي از گرانيگاه هاي فکري پينوکيو بدل مي شود. اين پرسش تامل برانگيزي است که دراماتورژ اثر حتماً با آن روبه رو بوده است.
ادامه مطلب در اینجا:
امين عظيمي:اين نوشته تنها آن دسته از مخاطباني را در نظر دارد که به تماشاي نمايش پينوکيو در سالن قشقايي نشسته اند و خود را از توضيح جزء به جزء آن چيزي که روي صحنه اتفاق مي افتد بي نياز مي دانند. اصغر دشتي و نسيم احمدپور در اقدامي اشتراکي يک بازي ظاهراً بامعنا را براي احضار بي معنايي تدارک ديده اند. آنها از امکانات رسانه اي تئاتر بهره گرفته اند تا انديشه اي فلسفي/ ضدفلسفي را بيان کنند. مخاطب نمايش در اين فرآيند با نظامي واژگون نسبت به رفتار عرفي تئاتر روبه رو است. در اينجا فلسفه است که به لباس تئاتر درآمده و نه آنکه تئاتر زيرپوش فلسفه به تن کرده باشد. نسيم احمدپور و اصغر دشتي هيچ يک فيلسوف نيستند. مخاطب آنها را به عنوان خالقان اثري هنري به مثابه تئاتر مي شناسد. اما آنچه در برابر ما قرار گرفته است برش هاي ذهني از ايده اي است که تماشاگرانش را به چالش با مفهوم تئاتري انديشيدن برمي انگيزد.
ادامه مطلب در اینجا:
ادامه مطلب در اینجا:
| مرتضي بخشوده |
|
روزگار كودكي ما با ديدن كارتون «پينوكيو»ي والتديسني سپري شد. من از همان زمان با اين عروسك آدمنماي چوبى خنگ شيطان مشكل داشتم. بدبخت مجبور بود كه ميان دو قطب خير و شر يكي را انتخاب كند. هميشه هم دل به قطب شر ماجرا ميسپرد. يعني حرف گربهنره و روباه مكار را گوش ميكرد، بعد حسابي مجازات ميشد و در نهايت فرشته مهربان، كه چندان هم مهربان نبود، ظاهر ميشد و پينوكيو را به راه راست هدايت ميكرد. اين كارتون يك جوري توليد افسردگي ميكرد. هميشه هم يك زاهد پاكيزهسرشتي سر راهش بود، كه نقشش را «جينا» آن جوجه زرد جيغجيغو ايفا ميكرد، و نميگذاشت آب خوش شيطنت از گلوي عروسك پايين برود. آخر قصه كه ديگر نوبر بود. بعد از آن سفر اديسهوار و پر از فلاكت و بدبختي، پينوكيو بالاخره تبديل به آدم ميشد ـ كه ايكاش نميشد ـ و سر تسليم فرود ميآورد كه مثل آدم حرف گوشكن باشد و ديگر شيطنت نكند و پدر ژپتوي مفلوك را اذيت نكند و يك زندگي عادي و پرملال و بي شور و هيجان را پيگيرد. آن دماغ كذايي پينوكيو و آن چوب جادويي فرشته مهربان، لولوي سر خرمن دوران كودكي ما بود. تا بترسيم و مبادا كه سراغ كار بد برويم. فقط خدا را شكر كه كمپاني معظم والتديسني كاراكتر روباه مكار و گربهنره را جذاب طراحي كرده بود و البته دوبله بامزه فارسي اين دو شخصيت دوستداشتني و صداي خوبي كه روي آنها گذاشته بودند را هم نبايد فراموش كرد. بچه كه بودم نميفهميدم مشكلم با پينوكيو چيست. حالا كمي قضيه فرق ميكند. براي همين هم وقتي عليرضا اشراقي به من پيشنهاد كرد كه نمايش «دايره پينوكيو» را ببينم و چيزي دربارهاش بنويسم، از در سرپيچي و طغيان وارد شدم. اما حالا چنين نظري ندارم. چون روايتي متفاوت است با آن پينوكيويي كه ميشناختيمش. متاسفانه اين نمايش براي بزرگسالان است و نه براي كودكان، و متاسفانه ـ گمان ميكنم ـ خيلي از تماشاگران هم نميفهمند كه حرف حساب كارگردان و دراماتورژ و بازيگران چيست. و اين يكي از كاستيها و عيبهاي نمايش «دايره پينوكيو» است. قبل از اينكه برداشت خودم را از اين نمايش بگويم، اشاره ميكنم به موسيقي شنيدني و تحسينبرانگيز «فرشاد فزوني» كه پابهپاي اجراي زنده نمايش ميآيد و بهخوبي حس و حال بازيها را تداعي ميكند. موسيقياي متفاوت و پر از صداهاي ناآشنا و غريب و درآميخته با تمهاي آفريقايي و تبتي كه البته حس همدلي تماشاگر را برميانگيزاند. همچنين بايد اشاره كنم كه طراح نور تئاتر «دايره پينوكيو» هم «آتيلا پسياني» است و از قضا طراحي و اجراي نور اين نمايش هم كار خوب و قابل قبولي است. بازيهاي خانم «ناز شادمان» و «خسرو محمودي» (كه هر دو نقش پينوكيو را بازي ميكنند) نيز ديدني است و هر دو بهخوبي از پس حركات پانتوميم با ريتمهاي تند و البته آيرونيك برميآيند. طراحي لباس چنگي به دلم نزد. مخصوصاً كه ديدن لباس خانم شادمان مرا به خنده واداشت. او با آن چهره و ميميك خاص صورتش و با آن كلاه و كوله و لباس كتان خاكستري مرا ياد تيپ دخترهاي محصل چيني در دوران مائو ميانداخت. از اينها كه بگذريم، ميرسيم به دوكلام حرف حسابي كه نمايش «دايره پينوكيو» ميخواست در چنته داشته باشد. اين دو كلام را هم پينوكيو خيلي تند و سريع در صحنه ميگويد: «واقعيت اين است: واقعيتي وجود ندارد.» ادامه مطلب در اینجا: |