بهروز غريب پور:
پينوکيو در سياهي بي انتها اجرا مي شود. بازي در سياره هايي رخ مي دهد که بر کف صحنه و با دايره اي سفيد مشخص شده اند، انگار همه زندگي ما تصوير شده است از آغاز تا به امروز؛ همه فصل مشترکي داريم که آن هم سياهي ميان ماست، مي توان از سياره اي به سياره اي ديگر رفت اما اين رفت و آمد چيزي را عوض نمي کند چرا که دروغ، دروغ، دروغ فاصله ها را تا بلنداي آسمان به ديواري نفوذناپذير مبدل کرده است... هر چند که نسيم احمدپور و علي اصغر دشتي برداشتي آزادانه از پينوکيوي کارلو کولودي دارند اما يکي از شاخص ترين نکته هاي داستان معروف دنياي بچه ها را به دنياي انسان هاي بزرگ تر و بچه هاي بزرگ شده تسري داده اند و نمود برجسته اين تفکر در تک گويي دشوار پينوکيو به چشم مي خورد که بازي درخشان ناز شادمان آن را باورپذير کرده است؛ او دروغ پياپي و بي وقفه اي را به نمايش مي گذارد که بر فضاي سياره ها سايه افکنده. اما آفرينش اين فضا بدون موسيقي زنده فرشاد فزوني پذيرفتني نيست و اي کاش تماشاگران مي دانستند که او به صورت زنده و فقط با اصواتي که درجا و در آن و فقط با کمک حنجره و لب هايش به وجود مي آورد، موسيقي پينوکيو را مي آفريند و من اگر جاي علي اصغر دشتي بودم در يکي از سياره ها فرشاد فزوني را مي نشاندم تا موسيقي دروغين، اما زيباي او نيز به مجموعه دروغ سياره ها اضافه شود و او را به عنوان نيرويي خارج از سياره ها و بيرون از گود قرار نمي دادم. به هر حال کارگرداني متفاوت دشتي مي طلبيد که چنين ريسکي را به جان بخرد و اثرش را به عنوان يک پارادوکس تمام عيار عرضه مي کرد؛ پارادوکس داستان، پارادوکس بازيگري، پارادوکس نورپردازي و پارادوکس موسيقي. با اين همه پينوکيوي او براي من از اين جهت به يادماندني است که به صورتي متفاوت به همه عناصر صحنه نگاه کرده است، حتي موسيقي... و يک بار ديگر از دو عنصر کليدي اثر او ياد مي کنم بازي ناز شادمان و ارکستر سياره هاي دور از هم؛ آواي پرامکان فرشاد فزوني.
اصل مطلب در اینجا:
+
نوشته شده در یکشنبه سی و یکم تیر 1386ساعت 23:0 توسط گروه تتاتر دن کیشوت
|