جلال ستاري:تئاتر پينوکيو در اسارت و قيد و بند کلام براي افاده مرام و اداي مقصود نيست يا درست تر بگويم استفاده از آن را به حداقل ممکن رسانده است و جنبش در فضا يا بيان با حرکات و سکنات را که در تئاتر ما تقريباً فراموش شده است (به استثناي «حرکات موزون»)، جايگزين درازگويي همراه با نقالي کرده است و اين به گمان من کاري خجسته است زيرا نشانه رهايي تئاتر از سيطره ادبيات است. اما اين معني تنها ويژگي تئاتر پينوکيو نيست، خصيصه ممتاز ديگرش اين است که پينوکيو تئاتري است برخاسته از تفکر و انديشه هاي انساني. يعني انديشه اي که از درد انسان در جهان ما سخن مي گويد و بنابراين انديشه اي قالبي و باسمه اي نيست و از آغاز تا انجام نمايش اين سعي را صورت بندي مي کند که در اين جهان گرد، از هر نقطه که حرکت کني، سرانجام به همان نقطه يعني به خودت مي رسي، اگر آدمکي چوبين، تهي از عاطفه و احساس و اراده شده باشي، همانند آدم هاي آهني، عروسک هاي کوکي، در اين صورت است که همواره دور خودت دايره وار مي چرخي و راه به جايي نمي بري.قالبي که علي اصغر دشتي و نسيم احمدپور براي بيان اين معني يافته اند، قالبي درخور و مناسب است، يکي همچند ديگري است؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست.

اصل مطلب در اینجا:

http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-31/276.htm