رهايي تئاتر از سيطره ادبيات

جلال ستاري:تئاتر پينوکيو در اسارت و قيد و بند کلام براي افاده مرام و اداي مقصود نيست يا درست تر بگويم استفاده از آن را به حداقل ممکن رسانده است و جنبش در فضا يا بيان با حرکات و سکنات را که در تئاتر ما تقريباً فراموش شده است (به استثناي «حرکات موزون»)، جايگزين درازگويي همراه با نقالي کرده است و اين به گمان من کاري خجسته است زيرا نشانه رهايي تئاتر از سيطره ادبيات است. اما اين معني تنها ويژگي تئاتر پينوکيو نيست، خصيصه ممتاز ديگرش اين است که پينوکيو تئاتري است برخاسته از تفکر و انديشه هاي انساني. يعني انديشه اي که از درد انسان در جهان ما سخن مي گويد و بنابراين انديشه اي قالبي و باسمه اي نيست و از آغاز تا انجام نمايش اين سعي را صورت بندي مي کند که در اين جهان گرد، از هر نقطه که حرکت کني، سرانجام به همان نقطه يعني به خودت مي رسي، اگر آدمکي چوبين، تهي از عاطفه و احساس و اراده شده باشي، همانند آدم هاي آهني، عروسک هاي کوکي، در اين صورت است که همواره دور خودت دايره وار مي چرخي و راه به جايي نمي بري.قالبي که علي اصغر دشتي و نسيم احمدپور براي بيان اين معني يافته اند، قالبي درخور و مناسب است، يکي همچند ديگري است؛ از کوزه همان برون تراود که در اوست.

اصل مطلب در اینجا:

http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-31/276.htm

جهان متشتت نشانه ها

يادداشتي درباره نمايش پينوکيو

فارس باقري:تئاتر جايگاه نشانه هاست. جهان استعاري تئاتر بدون نشانه ها به واقعيتي عريان مي ماند که رويايش را از دست داده باشد. رابطه دال و مدلولي که در هر اثر تعريف مي شود به مثابه قراردادي است براي ورود به آن جهان. از اين رو اين قرارداد بايد در همان جهان معنا داشته باشد وگرنه دلالت اثر دچار نقصان مي شود. داستان پينوکيو داستاني آشنا و مبتني بر ساختار سفر است. سفري مانند آليس در سرزمين عجايب يا سفر ارداويراف به جهان زيرين.

پينوکيو بعد از آفرينش وارد جهاني بزرگ و فانتزي مي شود. فانتزي از آن رو که اين جهان قواعدي دارد که براي «عروسکي» مانند او غيرقابل فهم است، چرا که جهاني انساني است. پينوکيو در ادامه سفر خود درمي يابد که براي فهم اين جهان «انساني» بايد به موجودي بدل شود که شبيه آن جهان باشد. او بايد براي فهم آن جهان هرچه بيشتر به آن شبيه شود. تامل بر اين نکته که او ميان جهان «عروسکي- فانتزي» و جهان «انساني» کدام يک را بايد انتخاب کند به يکي از گرانيگاه هاي فکري پينوکيو بدل مي شود. اين پرسش تامل برانگيزي است که دراماتورژ اثر حتماً با آن روبه رو بوده است.

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-31/286.htm

آواي پرامکان فرشاد فزوني

بهروز غريب پور:
پينوکيو در سياهي بي انتها اجرا مي شود. بازي در سياره هايي رخ مي دهد که بر کف صحنه و با دايره اي سفيد مشخص شده اند، انگار همه زندگي ما تصوير شده است از آغاز تا به امروز؛ همه فصل مشترکي داريم که آن هم سياهي ميان ماست، مي توان از سياره اي به سياره اي ديگر رفت اما اين رفت و آمد چيزي را عوض نمي کند چرا که دروغ، دروغ، دروغ فاصله ها را تا بلنداي آسمان به ديواري نفوذناپذير مبدل کرده است... هر چند که نسيم احمدپور و علي اصغر دشتي برداشتي آزادانه از پينوکيوي کارلو کولودي دارند اما يکي از شاخص ترين نکته هاي داستان معروف دنياي بچه ها را به دنياي انسان هاي بزرگ تر و بچه هاي بزرگ شده تسري داده اند و نمود برجسته اين تفکر در تک گويي دشوار پينوکيو به چشم مي خورد که بازي درخشان ناز شادمان آن را باورپذير کرده است؛ او دروغ پياپي و بي وقفه اي را به نمايش مي گذارد که بر فضاي سياره ها سايه افکنده. اما آفرينش اين فضا بدون موسيقي زنده فرشاد فزوني پذيرفتني نيست و اي کاش تماشاگران مي دانستند که او به صورت زنده و فقط با اصواتي که درجا و در آن و فقط با کمک حنجره و لب هايش به وجود مي آورد، موسيقي پينوکيو را مي آفريند و من اگر جاي علي اصغر دشتي بودم در يکي از سياره ها فرشاد فزوني را مي نشاندم تا موسيقي دروغين، اما زيباي او نيز به مجموعه دروغ سياره ها اضافه شود و او را به عنوان نيرويي خارج از سياره ها و بيرون از گود قرار نمي دادم. به هر حال کارگرداني متفاوت دشتي مي طلبيد که چنين ريسکي را به جان بخرد و اثرش را به عنوان يک پارادوکس تمام عيار عرضه مي کرد؛ پارادوکس داستان، پارادوکس بازيگري، پارادوکس نورپردازي و پارادوکس موسيقي. با اين همه پينوکيوي او براي من از اين جهت به يادماندني است که به صورتي متفاوت به همه عناصر صحنه نگاه کرده است، حتي موسيقي... و يک بار ديگر از دو عنصر کليدي اثر او ياد مي کنم بازي ناز شادمان و ارکستر سياره هاي دور از هم؛ آواي پرامکان فرشاد فزوني.
اصل مطلب در اینجا:

شکلي از تجاهل سقراطي

نگاهي به نمايش پينوکيو به کارگرداني نسيم احمدپور و اصغر دشتي

امين عظيمي:اين نوشته تنها آن دسته از مخاطباني را در نظر دارد که به تماشاي نمايش پينوکيو در سالن قشقايي نشسته اند و خود را از توضيح جزء به جزء آن چيزي که روي صحنه اتفاق مي افتد بي نياز مي دانند. اصغر دشتي و نسيم احمدپور در اقدامي اشتراکي يک بازي ظاهراً بامعنا را براي احضار بي معنايي تدارک ديده اند. آنها از امکانات رسانه اي تئاتر بهره گرفته اند تا انديشه اي فلسفي/ ضدفلسفي را بيان کنند. مخاطب نمايش در اين فرآيند با نظامي واژگون نسبت به رفتار عرفي تئاتر روبه رو است. در اينجا فلسفه است که به لباس تئاتر درآمده و نه آنکه تئاتر زيرپوش فلسفه به تن کرده باشد. نسيم احمدپور و اصغر دشتي هيچ يک فيلسوف نيستند. مخاطب آنها را به عنوان خالقان اثري هنري به مثابه تئاتر مي شناسد. اما آنچه در برابر ما قرار گرفته است برش هاي ذهني از ايده اي است که تماشاگرانش را به چالش با مفهوم تئاتري انديشيدن برمي انگيزد.

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-31/286.htm

در جست وجوي پينوکيو

علي اکبر علي زاد:به رغم تمام توضيحاتي که اصغر دشتي و نسيم احمدپور در مورد اجراي پينوکيو داده اند، به هر نسبت اين نمايش فاقد سويه ارتباطي بسيار قوي «شازده کوچولو» و «دن کيشوت» است، قضيه اي که به نظر من ربط چنداني به اجراي کميک دو کار قبلي ندارد؛ «پينوکيو» هم همان تاثير کميک را دارد اما درجه ارتباط پذيري آن بسيار کم است. چه چيز باعث مي شود تا يک اثر هنري وجه ارتباطي خودش را از دست بدهد؟ شايد شخصي شدن بيش از حد اثر. پينوکيو برخلاف دو کار قبلي دشتي به قدري شخصي شده است که تماشاگر را در واکنشي منفعلانه در سوي ديگر صحنه تنها باقي مي گذارد. لااقل تجربه من هنگام ديدن اين نمايش تجربه اي به شدت بافاصله بود. اين فاصله لزوماً در يک کار هنري چيز بدي نيست، قضيه وقتي مساله دار مي شود که دعاوي دشتي و به خصوص احمدپور در مورد «پينوکيو»، يک چيز مي گويد و اجراي کار، چيز ديگر. اجازه دهيد به چند پيش فرض دشتي و احمدپور، که در مصاحبه شان با «سايت ايران تئاتر» مطرح شده، اشاره اي کلي داشته باشم.

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-31/286.htm

در دايره قسمت ما نقطه تسليميم

درباره تئاتر «دايره پينوكيو»
مرتضي بخشوده

روزگار كودكي ما با ديدن كارتون «پينوكيو»ي والت‌ديسني سپري شد. من از همان زمان با اين عروسك آدم‌نماي چوبى خنگ شيطان مشكل داشتم. بدبخت مجبور بود كه ميان دو قطب خير و شر يكي را انتخاب كند. هميشه هم دل به قطب شر ماجرا مي‌سپرد. يعني حرف گربه‌نره و روباه مكار را گوش مي‌كرد، بعد حسابي مجازات مي‌شد و در نهايت فرشته مهربان، كه چندان هم مهربان نبود، ظاهر مي‌شد و پينوكيو را به راه راست هدايت مي‌كرد. اين كارتون يك جوري توليد افسردگي مي‌كرد. هميشه هم يك زاهد پاكيزه‌سرشتي سر راهش بود، كه نقشش را «جينا» آن جوجه زرد جيغ‌جيغو ايفا مي‌كرد، و نمي‌گذاشت آب خوش شيطنت از گلوي عروسك پايين برود. آخر قصه كه ديگر نوبر بود. بعد از آن سفر اديسه‌وار و پر از فلاكت و بدبختي، پينوكيو بالاخره تبديل به آدم مي‌شد ـ كه اي‌كاش نمي‌شد ـ و سر تسليم فرود مي‌آورد كه مثل آدم حرف گوش‌كن باشد و ديگر شيطنت نكند و پدر ژپتوي مفلوك را اذيت نكند و يك زندگي عادي و پرملال و بي شور و هيجان را پي‌گيرد. آن دماغ كذايي پينوكيو و آن چوب جادويي فرشته مهربان، لولوي سر خرمن دوران كودكي ما بود. تا بترسيم و مبادا كه سراغ كار بد برويم. فقط خدا را شكر كه كمپاني معظم والت‌ديسني كاراكتر روباه مكار و گربه‌نره را جذاب طراحي كرده بود و البته دوبله بامزه فارسي اين دو شخصيت دوست‌داشتني و صداي خوبي كه روي آنها گذاشته بودند را هم نبايد فراموش كرد. بچه كه بودم نمي‌فهميدم مشكلم با پينوكيو چيست. حالا كمي قضيه فرق مي‌كند. براي همين هم وقتي عليرضا اشراقي به من پيشنهاد كرد كه نمايش «دايره پينوكيو» را ببينم و چيزي درباره‌اش بنويسم، از در سرپيچي و طغيان وارد شدم. اما حالا چنين نظري ندارم. چون روايتي متفاوت است با آن پينوكيويي كه مي‌شناختيمش.

متاسفانه اين نمايش براي بزرگسالان است و نه براي كودكان، و متاسفانه ـ گمان مي‌كنم ـ خيلي از تماشاگران هم نمي‌‌فهمند كه حرف حساب كارگردان و دراماتورژ و بازيگران چيست. و اين يكي از كاستي‌ها و عيب‌هاي نمايش «دايره پينوكيو» است. قبل از اينكه برداشت خودم را از اين نمايش بگويم، اشاره مي‌كنم به موسيقي شنيدني و تحسين‌برانگيز «فرشاد فزوني» كه پا‌به‌پاي اجراي زنده نمايش مي‌آيد و به‌خوبي حس و حال بازي‌ها را تداعي مي‌كند. موسيقي‌اي متفاوت و پر از صداهاي ناآشنا و غريب و درآميخته با تم‌هاي آفريقايي و تبتي كه البته حس همدلي تماشاگر را برمي‌انگيزاند. همچنين بايد اشاره كنم كه طراح نور تئاتر «دايره پينوكيو» هم «آتيلا پسياني» است و از قضا طراحي و اجراي نور اين نمايش هم كار خوب و قابل قبولي است. بازي‌هاي خانم «ناز شادمان» و «خسرو محمودي» (كه هر دو نقش پينوكيو را بازي مي‌كنند) نيز ديدني است و هر دو به‌خوبي از پس حركات پانتوميم با ريتم‌هاي تند و البته آيرونيك بر‌مي‌آيند. طراحي لباس چنگي به دلم نزد. مخصوصاً كه ديدن لباس خانم شادمان مرا به خنده واداشت. او با آن چهره و ميميك خاص صورتش و با آن كلاه و كوله و لباس كتان خاكستري مرا ياد تيپ دختر‌هاي محصل چيني در دوران مائو مي‌انداخت. از اينها كه بگذريم، مي‌رسيم به دوكلام حرف حسابي كه نمايش «دايره پينوكيو» مي‌خواست در چنته داشته باشد. اين دو كلام را هم پينوكيو خيلي تند و سريع در صحنه مي‌گويد: «واقعيت اين است: واقعيتي وجود ندارد.»

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-28/373.htm

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

اين يک پينوکيو نيست

پرسه اي در نمايش پينوکيو کار مشترک نسيم احمدپور و علي اصغر دشتي

افشين جهانديده - عادل مشايخي:چندي است گروه تئاتر دن کيشوت، نمايش «پينوکيو» را با نگاهي تازه به اين اثر جاودانه و با دراماتورژي نسيم احمدپور و کارگرداني نسيم احمدپور و علي اصغر دشتي روي صحنه برده است. در اين نمايش ناز شادمان، خسرو محمودي، يونس لطفي، عباس حبيبي، رامين سياردشتي، آرش بزرگ زاده و الهام شکيب ايفاي نقش مي کنند. پينوکيو هر روز در تالار قشقايي تئاتر شهر از ساعت هفت و چهل و پنج دقيقه اجرا مي شود. اين متن يادداشتي است که افشين جهانديده و عادل مشايخي با توجه به اين نمايش نوشته اند.

 منفي دو

چون مي خواهيم پياده روي کنيم، چون پياده روي پرسه زنانه و ولگردانه است، چون پينوکيو راه مي رود، چون درون دايره ها، در ميان دايره ها، مقابل صحنه، و خارج از صحنه راه مي رود، چون مي خواهيم راه برويم، چون درهرحال پياده روي بهتر است از روان رنجورانه لميدن بر تخت روانکاو، چون مي خواهيم پرسه بزنيم، چون مي خواهيم بازي کنيم، چون بازي با مفاهيم، چون زمين گرد است چون از هر کجا راه بيفتي دوباره به همان جا مي رسي، چون پينوکيو با ويليام بليک شاعر روبه رو مي شود، چون در دايره اي مقابل دايره اش مي ايستد، چون ناشيانه از او تقليد مي کند، چون وزوز مگس را با تير مي زند، چون چهارنعل مي تازد، چون پينوکيو راه مي رود و زمين گرد است، چون پينوکيو کوله پشتي بر پشت دارد، چون کتاب را از کوله پشتي درمي آورد، چون هر وقت کتاب را باز مي کند از دايره ديگري آواي قانون پدر مي آيد، چون هر وقت کتاب را مي بندد آوا ساکت مي شود، چون مقابل دايره کلمبوس مي ايستد، چون کلمبوس مي کلمبوسد، چون پينوکيو پرسه مي زند، چون انجل a، چون پينوکيو، چون انجل a، چون پينوکيو، چون زمان مي گذرد، چون زمان بس گانه مي گذرد، چون زمان نمي گذرد، چون پينوکيو مي گردد، چون پدر ژپتو به نام قانون پدر پينوکيو را فرامي خواند، چون... پينوکيو...، چون پينوکيو راه مي رود، چون بازرسي از نام و هويت را به پليس ها مي سپارد، چون زمين گرد است چون از هر جا راه بيفتي زمين گرد است، چون پينوکيوئيدن بهتر است از روان رنجورانه لميدن بر تخت روانکاو.

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.sharghnewspaper.ir/Released/86-04-23/256.htm

تئاتري خالص و ناب

نگاهي به نمايش <پينوكيو> به كارگرداني نسيم احمدپور و علي‌اصغر دشتي؛

 لاله تقيان:در صحنه‌هاي تئاتر ما به ندرت اتفاق مي‌افتد كه <تئاتر> به مفهوم خلا‌قيت و انديشه با ساختاري نو، عرضه شود. متاسفانه اغلب آنچه در اجراهاي نمايشي روي مي‌دهد، تصوير كردن داستاني است كه شايد <خواندنش> جذاب‌تر از <ديدنش> باشد. اما خوشبختانه گاه مي‌بينيم جريان تئاتر ما در سكون و سكوت نيست و جرقه‌هايي از استعداد و آفرينشگري هم در آن وجود دارد و مهم‌تر از آن اينكه ديدن تئاتر خوب، اميدوارمان مي‌كند كه تماشاي تئاتر را ترك نكنيم.

گروه <دن‌كيشوت> اخيرا نمايش <پينوكيو> را با كارگرداني مشترك علي‌اصغر دشتي و نسيم احمدپور در سالن قشقايي تئاترشهر به صحنه آورده است. <گروه تئاتر دن‌كيشوت پس از تجربه نمايش‌هاي <نقل شبيه‌خواني زن>، <كافي‌شاپ / داخلي / شب>، <مجلس شبيه‌خواني شازده كوچولو> و <دن‌كيشوت> در فصل جديد كاري خود - كه همزمان با آغاز تمرينات پينوكيو شكل گرفت- وضعيت توليد تئاتر در گروه را از حالت تك‌فكري خارج كرده و انديشيدن به پديده دراماتورژي و به كارگيري جدي آن در يك حركت گروهي را سرمشق كار خود قرار داد.> اين جملا‌ت در بروشور نمايش نوشته شده و پيش از ديدن اجرا، خبر از همفكري گروهي مي‌دهد كه در تجربه‌هاي پيشين، ساختار تئاتر را بر اساس آثار ايراني و غيرايراني به خوبي آزموده است.

به خاطر داريم كه علي‌اصغر دشتي در اجراي <نقل شبيه‌خواني زن-> بر اساس قصه‌اي از عطار - از شيوه بيان <تعزيه> در اجراي گفت‌وگوهاي نمايش به صورت خواندن اشعار، از برخي قراردادهاي تخت‌حوضي و نقالي فراوان سود برد و بر آنها نيز بسياري نشانه‌هاي تئاتري را افزود و به كاربرد ساختارهاي متفاوت در انتقال خواست نمايش به تماشاگر تاكيد كرد. پس از آن بايد به تجربه بسيار موفق او در <مجلس شبيه‌خواني شازده كوچولو> اشاره كنم كه نشان داد ساختار آيين شبيه‌خواني مي‌تواند قالبي نمايشي براي داستاني باشد كه همه مردم جهان آن را مي‌شناسند و اين بار با مفهومي از عرفان ايراني. به همين ترتيب <دن‌كيشوت> نيز بر ساختاري بنا شد كه نسبت به آنچه پيش از آن ارائه شده بود، <نو>تر مي‌نمود؛ و بالا‌خره <پينوكيو> اثر كارلو كلودي با دراماتورژي نسيم احمدپور كه ساختاري ناب‌تر از اجراهاي پيشين دارد.

ادامه مطلب در اينجا:

http://www.roozna.com/Negaresh_site/FullStory/?Id=41846&Title=تئاتري%20خالص%20و%20ناب%20-%20‌لا‌له%20تقيان

 

گفت‌وگو روزنامه تهران امروز با نسيم احمدپورو اصغر دشتي كارگردانان «پينوكيو»

 

كولاژي از دايره‌ها و تكرارها

محمود توسلیان: گروه تئاتر دن‌كيشوت اين بار پس از «شازده كوچولو» و «دن كيشوت» سراغ «پينوكيو» رفته تا به واسطه اين قهرمان، روايت ديگري از پيرامون ما داشته باشد.

 گروه تئاتر دن‌كيشوت اين بار پس از «شازده كوچولو» و «دن كيشوت» سراغ «پينوكيو» رفته تا به واسطه اين قهرمان، روايت ديگري از پيرامون ما داشته باشد. در اين تجربه مثل دو تجربه ديگر گروه تئاتر دن‌كيشوت، پينوكيو را با شكل و شمايلي متفاوت از آنچه ما ديده بوديم راهي سرزميني كرده كه دايره‌هاي زيادي در آن وجود دارد و افراد نمايش همگي در دل دايره‌ها گرفتارند. مگر يك دايره كه توسط عشق با دايره ديگر پيوند خورده است. داستان با زبان بدن و حركت مفاهيمي چون تكرار و تسلسل و دور را يادآوري مي‌كند و اينكه ما در اين ملالت‌ها حضور داريم. اين بار نيز گروه تئاتر دن‌كيشوت پس از چند تجربه ديگر با گرايش بيشتر به فرم سعي دارد به تعريفي از واژه گروه برسد. به همين مناسبت گفت‌وگويي داشتيم با نسيم احمد‌پور و اصغر دشتي كارگردانان نمايشي كه مي‌خوانيد:


 ارتباط من با نمايش پينوكيو از زماني آغاز مي‌شود كه در طراحي پوستر و بروشور آن پينوكيو را مي‌بينم كه در حال دويدن دور يك دايره است. براي رمزگشايي از اين دايره ابتدا توضيح دهيد چرا شخصيتي مثل پينوكيو را انتخاب كرديد؟ اگر شخصيت ديگري را انتخاب مي‌كرديد نمي‌توانستيد مفهوم مدنظرتان را برسانيد؟

دشتي: اگر غير از پينوكيو شخصيت ديگري را انتخاب مي‌كرديم، نمايش ما هم نمايش ديگري مي‌شد. اين انتخاب به كارهاي گذشته گروه تئاتر دن‌كيشوت ارتباط دارد كه دنبال شخصيت‌هايي مي‌رود كه به عنوان قهرمان براي مخاطب آشناست. ما از شازده كوچولو شروع كرديم، رسيديم به دن‌كيشوت و اين بار هم پينوكيو.

 آيا اين انتخاب صرف سليقه گروه و كارهاي شماست يا يك ضرورت دراماتيك باعث آن شده است؟

دشتي: ما اين قهرمان‌ها را به دليل آشنا بودن براي مخاطب و پيشفرض‌هايش نسبت به آن انتخاب مي‌كنيم و تماشاگر وقتي وارد سالن مي‌شود، مي‌آيد كه روايت ما را از آن داستان ببينيد.

احمدپور: توضيح آقاي دشتي را تصديق مي‌كنم. بي‌شك اين دايره‌ها منتج از تحليل اوليه داستان پينوكيو است. چون پينوكيو در سير تكاملي خود را از خانه پدر ژپتو شروع مي‌كند و در انتهاي داستان دوباره به همانجا مي‌رسد. ـ البته اين اتفاق در داستان پينوكيو مي‌افتد نه در نمايش ما ـ

 

ادامه مطلب در اینجا:

http://tehranemrooz.ir/v2/default_view.asp?NewsId=24456

روزمرگى هاى عروسكى كه قرار بود انسان شود

نگاهى به نمايش پينوكيو كار اصغر دشتى و نسيم احمدپور

رامتين شهبازى:

نمايش پينوكيو در نگاه نخست دو پنجره اصلى را روى تماشاگر خود مى گشايد كه از اين دو پنجره مى توانيم تعابير زيرساختى ديگرى را نيز براى ماهيت اين نمايش متصور شويم. يكى از اين پنجره ها آشنايى زدايى تماشاگر ايرانى از داستانى است كه بارها و بارها آن را خوانده و شايد با توجه به نقد ها و تفسير ها به تعابيرى آشنا بر اساس آن دست يافته است. ديگر نكته مهم نمايش دو نگاه مهم فلسفى يعنى عدم قطعيت و دور تسلسل است كه بر شخصيت اصلى داستان-نمايش پينوكيو حاكم مى شود و اين نكته را نيز مى توان به عنوان عنصرى مهم در نمايش بازكاويد.
آشنايى زدايى از باور هاى عمومى يكى از دشوارترين شكل هايى است كه شايد بتوانيم از آن به عنوان شاخه اى در روايت قائل باشيم. نويسنده براى دستيابى به مطلوب بايد تا آن اندازه استدلالهاى منطقى به همراه داشته باشد تا بتواند نه تنها باورهاى نخستين تماشاگر را تحت الشعاع قرار داده، بلكه باور خود را جايگزين آن سازند . از همين منظر بود كه نمايش پينوكيو براى نگارنده ياد آور نمايش ديوان تئاترال كار محمود استاد محمد بود كه سعى داشت خوانشى جديد از اسطوره هاى خسرو و شيرين و شيرين و فرهاد را به بيننده ارائه دهد و درباب موفقيت و عدم موفقيت آن در زمان اجرا مفصل نوشتم. شايد آنچه در زمينه داستان پينوكيو نيز اين باور را به وجود مى آورد كه پديد آورندگان نمايش سعى به جايگزينى شخصيتى جديد تر به جاى پينوكيو كارلو كلودى داشته اند دستيابىنگاهى به نمايش پينوكيو كار اصغر دشتى و نسيم احمدپور به نگاهى مدرن تر از اين شخصيت بوده است. اگر در داستان كلودى يك چوب مى تواند از پس فراز و نشيب هايى به يك انسان كامل تبديل شود، در اينجا با شخصيتى روبه رو هستيم كه در انتها به عدم قطعيت مى رسد. او زمانى كه از جانب ژپتو اين اجازه را پيدا مى كند كه خود زندگى را تجربه كند به باور هايى دست مى يابد كه نوعى سرگشتگى را تداعى مى كند و اين سرگشتگى چيزى جز زندگى انسان مدرن نيست. از همين روى است كه داستان خوش فرجام و اميد وارانه كلودى در اجرا جاى خود را به نوعى آبزورديته مى دهد. اين نگاه همان تجربه جديدى است كه متن و اجراى گروه نمايش سازنده اثر مى توانند از آن به عنوان ساحت نمايش تجربى نيز استفاده كنند و به نظر مى رسد فرصت غنيمتى هم بوده است. با توجه به رويكرد گسترده اهالى جوان عالم نمايش به تئاتر تجربى كه فكر مى كنم به رغم اجراهاى فراوان هنوز نتوانسته ايم به تعريفى كامل از آن دست يابيم، تجربه هايى كه دشتى و گروهش از روى سه متن شازده كوچولوى آنتوان دوسنت اگزوپرى،دن كيشوت سروانتس و همين پينوكيو كلودى ما را به سمت تئاتر تجربى رهنمون مى شود كه مى تواند يكى از خلأهاى تئاتر تجربى يعنى بنيان هاى استوار نمايشنامه نويسى را جبران كند.

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.iran-newspaper.com/1386/860416/html/art.htm

نگاه سایت روز آنلاین به نمایش پینوکیو

جمشيد کمالي:

نمايش پينوکيو در سالن قشقايي مجموعه تئاتر شهر روي صحنه رفته است. اين نمايش با ساختاري جديد در جست و جوي برخورد تازه با داستان هاي آشناست. نگاه روز را به اين نما يش بخوانيد.

آدم هاي درون دايره

نويسنده و دراماتورژ:نسيم احمد پور بر اساس داستاني از کارلو کلودي- کارگردان:نسيم احمد پور و اصغر دشتي- طراح صحنه: نسيم احمد پور- طراح نور: آتيلا پسياني- بازيگران: يونس لطفي، ناز شادمان، خسرو محمودي، آرش بزرگ‌زاده، رامين سياردشتي، عباس حبيبي، الهام شكيب

خلاصه داستان: پينوکيو عروسکي چوبي است که پدر ژپتو را براي کسب تجربه هاي بيشتر ترک مي کند و پس از اينکه به درک تازه اي از هستي مي رسد، نزد او باز مي گردد.

اصغر دشتي در دو تجربه پيشين خود نيز سراغ باز آفريني داستان هايي رفت که براي علاقمندان انها از آثار مطرح ادبيات به خصوص داستان نويسي در جهان محسوب مي شوند. تجربه نخست شازده کوچولو بود که دشتي آن را در قالب يک نمايش تعزيه ارائه داد و در واقع هر فصل از اين داستان را به مجلسي جداگانه تقسيم کرد. فاصله گذاري تعزيه به دشتي کمک کرده بود در اين بازخواني ذهنيت تماشاگرش را نيز به چالش بکشد. تجربه دوم داستان مشهور دن کيشوت نوشته سروانتس بود که دشتي در اجراي ان هم دريافت هاي تازه اي را به تماشاگرش ارائه مي داد. او صحنه نمايش را در يک طراحي دايره اي شکل به زمين فوتبال تبديل کرده بود که در واقع تماشاگران به تماشاي بازي مشغول بودند و در ميانه نمايش که هريک از بازيگران خسته مي شد جايش را به بازيگر ديگري مي داد تا داستان را پي بگيرد.

دشتي در تجربه سوم خود سراغ داستان آشناي پينوکيو رفته است و داستان را اين بار از منظري فلسفي پيش روي تماشاگر خود قرار مي دهد. البته در تجربه تازه نسيم احمد پور هم بار بسياري را بر دوش کشيده که از آن ميان مي توان به بازنويسي متن، دراماتورژي و همکاري در کارگرداني اشاره کرد.

ما در نمايش پينوکيو با يک عروسک چوبي رو به رو هستيم که در اين بازخواني هدف اصلي اش تبديل شدن به انسان نيست، بلکه او بيشتر قصد داردبه شناخت تازه اي از زندگي دست يابد. او وارد فضا هايي تازه مي شود و مهرباني و خشونت را تجربه مي کند. اين تجربه ها او را ياري مي رساند، زمانيکه نزد پدر ژپتو باز مي گردد ديگر همان موجود پيشين نباشد. اگرچه مسيري را که او پيموده با توجه به طراحي صحنه و نوع حرکتي که انجام مي دهد نوعي تسلسل را براي ما تداعي مي کند و اين تسلسل در واقع او را به نقطه اي رسانده که همه چيز را نفي مي کند و اما جنس اين نفي کردن با حرکت ابتدايي وي در داستان بسيار متفاوت به نظر مي رسد.

طراحي صحنه نمايش پينوکيو يکي از کاربردي ترين طراحي هاي نمايشهايي به شمار مي آيد که حد اقل در يک سال گذشته روي صحنه رفته اند. دايره هايي با قطر هايي يکسان روي زمين کشيده شده که اين دايره ها شخصيت ها را در خود محصور کرده اند. دايره هايي که به انها اجازه حرکت به جلو و عقب را نمي دهد و آنها را تنها در حهتي وادار به حرکت مي کند که بيشتر پيرامون يکديگر بچرخند. اين دايره هاي فرضي روي صحنه به هيچ وجه به جز در يک نقطه يکديگر را قطع نمي کنند و از همين روي فضاهايي را بو وجود مي آورند يکسان. آدم هايي محدود که تنها مي توانند به اندازه دايره خود فکر کنند و تنها در يک مورد اين دايره با دايره اي که پينوکيو روي آن مي ايستد يکسان مي شود که روي آنهم زني غمگين به خواب رفته و با ورود پينوکيو از خواب بيدار شده و پس از خروج پينوکيو دوباره به خواب مي رود.

اين زن همان فرشته مهربان داستان آشناي پينوکيو است که زندگي خود را ااب اين عروسک چوبي تقسيم مي کند و در انتها نيز دوباره خاموش مي شود. گويا در طول اين سفر مجازي تنها کسي که با او به مهرباني رفتار مي کند و جزئي از وجود خويش را به مهرباني درون پينوکيو به وديعه مي گذارد همين فرشته است.

بازي ها نيز سعي شده که با رفتار پينوکيو همساني داشته باشد. از اين رو که ما با اين عروسک چوبي به عنوان يک همسفر همراه مي شويم مي بايست همه چيز را هم از دريچه ديدگاه او به تماشا بنشينيم. بنابراين تمامي آدم هايي که پينوکيو با انها برخورد مي کند حرکتي فانتزي و عروسک گونه را به همراه دارند. در شکل گيري اين حرکات موسيقي که توسط يکي از اعضاي گروه بوسيله دهان و تقليد آواها يي که بيشتر شکل کارتون به خود مي گيرند نيز بي تاثير نيست.

احمد پور و دشتي کوشيده اند در انتها همانطور که پينوکيو به درک تازه اي از زندگي مي رسد تماشاگر نيز به همراه او دوباره متولد شود، اما نکته اي در اين ميان کمي آزار دهنده جلوه کرده و سبب مي شود که تماشاگر آنگونه که بايد به منظور نرسد و آنهم کمبود جذابيت هايي براي همراهي هرچه بيشتر تماشاگر با کليت کاراست. با اندکي تامل اين مسئله کمک مي کرد مخاطب با فراغ بال بيشتري به تماشاي اين نمايش بنشيند.

گفت و گوی بهزاد کشمیری‌پور، گزارشگر دویچه وله در تهران با نسیم احمد پور

گروه نمایش دن کیشوت پنجمین کار نمایشی خود، پینوکیو، را در تالار قشقایی تئاتر شهر بر صحنه برد. این گروه پیش از این نمایشهای نقل شبیه خوانی زن، مجلس شبیه خوانی شازده کوچولو، کافی شاپ/داخلی/شب، و دن کیشوت را اجرا کرده بود.

 

در حالی که کارگردانی کارهای قبلی را سرپرست گروه علی اصغر دشتی بر عهده داشت نمایش اخیر به عنوان کاری گروهی عرضه می‌شود کا کارگردانی آن را دشتی با نسیم احمدپور برعهده داشته‌اند. نسیم احمدپور ده سالی است با گروه دن کیشوت همکاری دارد، این گروه به جز پنج اثری که بر صحنه برده نمایش‌های دیگری را نیز کار کرده که هر یک به دلیلی یا در نیمه‌راه مانده یا پیش از اجرا کنار گذاشته شده‌اند.

 

گروه تئاتر دن کیشوت با اجرای پینوکیو تجربه‌ای تازه را آغاز کرده که قرار است در ان سه مرحله‌ی نگارش نمایشنامه، طراحی کارگردان و تمرین با بازیگران با هم ادغام شوند و فضایی برای بروز توانایی‌های اعضای دیگر گروه به وجود آید.

 

نسیم احمدپور که دراماتورژ و یکی از دو کارگردان نمایش پینوکیو است دراین باره می‌گوید: «همیشه در گروه ما این علاقمندی وجود داشت که بر پایه‌ی یک متن از پیش نوشته شده سراغ تمرین نرویم. یعنی این نباشد که نویسنده بنشیند پشت میز و یک متنی را بنویسد، بعد آن را ببرند برای گروه تمرین تا آن را اجرا کنند. در این مورد فکر کردیم تمرین را از نقطه صفر شروع کنیم. یعنی فرض کنیم هیچ چیز نداریم، فقط داستان پینوکیو را داریم و سعی کنیم طی تمرین به متن و پایه‌های اجرا برسیم. اینطور شد که من چون متن اجرایی در اختیار نداشتم فقط ایده‌های اجرایی را می‌بردم سر تمرین. از یک جایی اقای دشتی فکر کردند که اینها دیگر متن نیست، بلکه پروسه‌های اجرایی است و کاری که تو انجام می‌دهی به نوعی کارگردانی هم هست. و از آنجایی که دراماتورژی در ایران هنوز آنطور که باید مفهوم نیست و در حقیقت وقتی کسی کاری نکرده اما می‌خواهند عنوانی به او بدهند اسمش را دراماتورژ می‌گذارند، شاید برای همین آقای دشتی فکر کردند که اگر از من با این عنوان اسم برده بشود در حق من اجحافی باشد که در این نمایش کاری کردم بیشتر از آن چیزی که از دراماتورژ در ایران جا افتاده. اسم من را نویسنده هم نمی‌شد گذاشت چون من در واقع چیزی ننوشته بودم. برای همین کارگردانی مشترک شد.»

 

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.dw-world.de/dw/article/0,,2651433,00.html?maca=per-standard_feed-per-641-xml

نمايشي بر پايه يك"هيچ" بزرگ!

گفت‌وگو با نسيم احمدپور و علي‌اصغر دشتي كارگردانان نمايش"پينوكيو"

عباس غفاري:
اشاره:
نمايش"پينوكيو" با نگاهي تازه به اين اثر جاودانه و با دراماتورژي نسيم احمدپور و كارگرداني مشترك اين دراماتورژ و علي‌اصغر دشتي، در تالار قشقايي روي صحنه است. در اين نمايش ناز شادمان، خسرو محمودي، يونس لطفي، عباس حبيبي رامين سياردشتي، آرش بزرگ‌زاده و الهام شكيب ايفاي نقش ‌مي‌كنند.

نكته‌اي كه در مورد گروه"دن كيشوت" وجود دارد و از آن مي‌توان به عنوان يك ويژگي نام برد، اين است كه همواره در حال تجربه كردن است و مدام در پي كشف زباني نو براي يك اجرا است .انگار متن‌ها تنها بهانه‌اي هستند براي پيدا كردن آن زبان؟
دشتي: نكته‌اي كه شما مي‌گوييد اشتباه نيست، اما در ‌مسيري حركت مي‌كند كه براي رسيدن به آن زبانِ ارتباطي نو، هر تجربه‌اي ‌طبيعتاً فضا و كاركرد خودش را دارد و نوع ارتباط خود را با مخاطب برقرار مي‌كند و اين نوع تجربه بسيار هم ريسك‌پذير است.
در بروشور كارتان از دراماتورژي صحبت كرديد. مبحث دراماتورژي چند سالي است كه وارد تئاتر ما شده و گاهي مثل خيلي از تعريف‌هاي ديگر حتي به بيراهه‌ هم رفته؛ مثلا خيلي از مواقع ديده‌ايم كه كارگردان و نويسنده، دراماتورژ هم بوده اندكه در تعريفي شايد اشتباه باشد. چطور اين تجربه را طي كرديد تا به اين اجرا رسيديد؟
احمدپور: بله. واژه دراماتورژي، واژه‌اي است كه این اواخر بیشتر مورد توجه واقع شده و طبيعتا مثل همه واژه‌هاي اين‌چنيني ، خيلي روي آن سوءتفاهم است. و این طور است كه حتي فردي مثل «محمد چرم‌شير» با همه محمد چرم‌شير بودنش، با عنوان"دراماتورژ"،به نظر حق مطلب درباره‌اش ادا نمي شود. در واقع عنوان دراماتورژ این تصور را ایجاد می کند که کسی کاری نکرده و حالا می خواهند به او عنوانی بدهند. و درباره این که چه طور اسم من در گروه كارگرداني وجود دارد، دليلش ايده‌هايي است كه آورده‌ام و این‌ها چیزی نبوده‌اند مگر ایده‌هایی در حوزه کارگردانی .
دشتي: روزي كه ما تمرين‌هاي‌مان را شروع كرديم هيچ چيز از پيش تعيين شده‌اي نداشتيم؛ يك داستان داشتيم و تعدادي بازيگر و ‌فرصتي كه شروع به تمرين كنيم. برخلاف كارهاي قبلي‌ام كه يك ايده اجرايي مشخص داشتم، اين بار خالي از ايده بودم. نسيم احمدپور قبول كرد‌ به عنوان نويسنده اين نمايشنامه را بنويسد، اما در زمان شروع كار‌ آرام آرام ايده‌هايي را به ما منتقل كرد كه آن ايده‌ها در واقع يك كار صرفاً نوشتاريِ پشت ميزي نبود و با خودش نوعي ساختار، پيشنهاد اجرايي، پيشنهاد براي بازيگرها و در واقع ميزانسن به همراه داشت. او به عنوان ‌يك دراماتورژ مي‌توانست در نوع هدايت بازيگرها هم دخالت مي‌كرد. زماني كه در هدايت بازيگرها و انتقال به آن‌ها هم وارد شد‌، ديديم كاري كه انجام مي‌دهد، كارگرداني است. بنابراين آن نوع دراماتورژي كه انجام مي‌دهد، ‌چيزي نيست جز اجرا.
ادامه مطلب در اینجا:

http://www.theater.ir/article.aspx?id=11896

نمايش «پينوکيو»نگاهي ديگر به داستان کارلو کلودي

باربد اعلايي:اين روزها تئاتر دوباره جان گرفته است. دو نمايش «خانواده تت» (مائده طهماسبي) و «پينوکيو» (نسيم احمدپور، علي اصغر دشتي) در مجموعه تئاتر شهر با استقبال از سوي تماشاگران روبه رو شده است.نمايش پينوکيو بازخواني نسيم احمدپور از داستان «کارلو کلودي» است که توسط خود او و علي اصغر دشتي کارگرداني شده. پينوکيو ديگر بيش از يک شخصيت داستاني است او تبديل به يک نماد شده که در هر فرهنگي به شکلي مي توان آن را مورد خوانش قرار داد. اما براي ما ايراني ها پينوکيو بيش از هر چيز يک مفهوم نوستالژيک است و اتفاقاً نکته قابل توجه در نمايش پينوکيو اين است که احمدپور و دشتي با اين فضاي نوستالژيک همراه نشده اند و چهره يي آشنايي زدايي شده از پينوکيو ارائه مي دهند.

ادامه مطلب در اینجا:

 http://www.etemaad.com/Released/86-04-12/271.htm

فانتزي تر از اصل

حسن پارسایی :حوادث تخيلي داستان هاي کودکان و نوجوانان داراي مابه ازاي هاي عاطفي ، اخلاقي و تربيتي هستند که با زبان و نمايه اي قراردادي و گاه پنهان از طرف نويسنده طرح مي شوند.
معمولا هنگام انتخاب چنين داستان هايي براي نمايش بايد به همه اين عناصر اوليه توجه کرد، چون فاصله گرفتن از آنها به گسيختگي ساختار و ديگرگونگي نمايش مي انجامد. با وجود اين ، بعضي از کارگردانان ترجيح مي دهند براساس دنياي ديگران دنياي خودشان را بنا کنند، به بيراهه اي که راه و نظر خودشان است ، بروند و تغييرات زيادي در متن بدهند. اما گاهي اين نوع نگاه هم به خلاقيت هاي نسبي مي انجامد و در کل نمايش جديدي شکل مي گيرد که گرچه نمي توان آن را کاملا پذيرفت ، ولي اين امکان هم که آن را رد کنيم غير محتمل مي شود، نمايش «پينوکيو» به کارگرداني دو کارگردان به نامهاي نسيم احمدپور و علي اصغر دشتي از جمله اين نمايش هاست. اين نمايش چند روزي است که در تالار قشقايي اجرا مي شود و تماشاگران زيادي به تماشاي آن نشسته اند.

داستان پينوکيو يک اثر تخيلي فانتزيک است که در آن زمينه شکل گيري اوليه حوادث را يک مديوم واقعي تشکيل مي دهد؛ اين مديوم همان جاندار بودن چوب يا درخت است که به دليل تبديل شدن به عروسک يا به عبارتي به شکل انسان درآمدن و ضمنا به سبب وجود پس زمينه عاطفي و آرزوي پدرژپتو براي صاحب يک پسر شدن ، پتانسيل آن را مي يابد که از زندگي نباتي به زندگي انساني تغيير شکل دهد. اما اين فقط آغاز داستان است و براي تبديل شدن کامل به انسان بايد آداب و تربيت انساني نيز لحاظ شود؛ پينوکيو با عبور از خوانهاي کودکي که دقيقا بيانگر آزمون هاي انسان شدن است ، شخصيتش کامل مي شود.

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.jamejamonline.ir/shownews2.asp?n=201755&t=art

نگاهي به روايت در نمايش«پينوكيو»

 

در آغاز كلمه بود

جمال جعفري‌آثار:وقتي كه «زرا پاند»در دهه 1930 خطاب به هنرمندان و نويسندگان هم عصرش بيانيه «هنر را نو كنيد» را اعلام كرد، كلامش چنان برانگيزاننده بود كه تاثيري عظيم بر بزرگ‌ترين نويسندگان همه زمان‌ها داشت.

بر اساس اين اعتقاد هنرمند مدرن وظيفه داشت در نقش يك پيشاهنگ و آوان‌گارد از زمانه خود فراتر رود و همراه با زمانه خود، هنر را نو سازد. از آن زمان تا اواخر دهه 1960 كه «ژاك دريدا» به عنوان آوان‌گارد‌ترين آوان‌گاردها سر بر آورد و طي سخنراني در دانشگاه جان هاپكينز تحت عنوان «ساختار، نشانه و بازي در گفتمان علوم انساني» سبب شد تا بسياري از آرای فلاسفه بزرگ مدرن مورد بازنگري و ارزيابي مجدد قرار گيرد و بدين ترتيب زمينه را براي انديشه‌هاي جديد فراهم آورد. بعد از آن روشنفكران فرانسوي توجه خود را معطوف اين نكته كردند كه كلمات و واژه‌ها «چگونه» مي‌گويند نه اينكه «چه» مي‌گويند. آنها به كشف اين نكته پرداختند كه چگونه زبان مي‌تواند در يك آن بسياري چيزهاي متفاوت بگويد؟! اين نگاه كه بعدها «شالوده شكني» نام گرفت و به سرعت شهرت جهاني يافت. همه جهان بيني‌هاي غربي را درنورديد و روشنفكران را وارد عصر پست مدرن ساخت كه واكنشي بود در برابر عميق‌ترين و جدي‌ترين بحران‌هاي عصر حاضر، يعني ناكامي و شكست در روشنگري.

ادامه مطلب در اینجا:

http://tehranemrooz.ir/v2/Default_view.asp?NewsId=23589

نه اين و نه آن، هم اين و هم آن

اشكان غفارعدلي:

"با مفهوم سازي بايد جنگيد، چون چيزي است كه واقعيت دارد. "
(مالارمه)


‌‌با شكست نظامِ"تقابل‌هاي دو تايي"، راه براي خودنمايي گسترده نامتعين معاني در نمايش"پينوكيو" باز مي‌شود. به تعبيري رهايي از بند حتميتِ معنايي و تلاش براي بن فكني در ساحت ساختارهاي محتوم متني و اجرايي، به نحوي كه نوعي گريز از مركز را در ساحت معنا به نمايش بگذارد، عمده‌ترين دستاورد نمايش"پينوكيو" به شمار مي‌رود. در اين رويكرد، به هم ريختن تقابل‌هاي دو تايي، موجد تكثر معاني و موجب شكست كامل نظام"تك معنايي" مي‌شود و طرفه آن كه در اين راستا، انتخاب"پينوكيو" به عنوان شخصيت محوري نمايش و نحوه مواجهه او با ديگر شخصيت‌ها در طول سفر، مهمترين نقش را در جهت دستيابي به مقصود"گريز از مركز "و عدم قطعيت معاني و فروپاشي باورهاي رايج تماشاگر ايفا مي‌كند.
مفهوم تقابل‌هاي دو تايي، ناظر بر زوج‌هاي معنايي متقابلي است كه غالباً در يك رابطه سلبي و ايجابي با يكديگر قرار دارند و از اين رو گستره‌اي از مفاهيم تعيين شده‌اي را كه معيار و ملاك شناخت انسان محسوب مي‌شوند، در برمي‌گيرد.
"ژاك دريدا" در رويكردي ساخت شكن به سنت فلسفه غرب، با مطالعه آثار افلاطون، فهرستي كامل از اين تقابل‌هاي دوگانه به دست مي‌دهد؛ مثلاً حضور و غياب، مرد‌ و زن، ذهن و عين، خوب و بد، مثبت و منفي، ذات و نمود، درون و برون، جاندار و بي‌جان، روح و جسم، هستي و نيستي، حقيقت و مجاز، خواندن و نوشتن، گفتار و نوشتار و...
در اين راستا و بر طبق سنت فلسفه غرب، معنا از طريق حركت به سوي يكي از قطب هاي مذكور و مفهوم بي‌واسطه‌اي كه از آن در ذهن ايجاد مي‌شود، حاصل مي‌آيد و اين بدان معناست كه از زمان افلاطون تا به امروز، معنا همواره اسير همين رويكرد دو قطبي بوده است.
در اين نگره، "دال" همواره به"مدلول" معيني راه مي‌برد؛ حال آن كه از منظر دريدا، مدلول، خود دال ديگري است كه در چرخه‌اي از بازي نشانه‌ها، دستيابي به معنا را مدام به تأخير و تعويق مي‌اندازد.

ادامه مطلب در اینجا:

http://www.theater.ir/article.aspx?id=11861

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی

عکس:رئوفه رستمی